خدمات وبلاگ نويسان جوان  خنده و گريه
خنده و گريه

Bahareh
 
درباره وبلاگ

 

موضوعات

 

پيوند ها

 

آرشيو مطالب

 

 



دریافت كد ساعت

آمار سایت



برای نمایش تصاویر گالری كلیك كنید


دریافت كد گالری عكس در وب

كد بارش قلب


دريافت كد در بهاربيست

كد عكس تصادفی

كد عكس تصادفی

page rank google پيج رانك گوگل اين وب

كد عكس تصادفی

Bahar-20 بهاربيست

خدمات وبلاگ نويسان جوان


کد شمارش معکوس سال نو



گداي نابينا
روزي مرد كوري روي پله هاي ساختماني نشسته و كلاه و تابلويي را در كنار پايش قرار داده بود
 روي تابلو نوشته شده بود: من كور هستم لطفا كمك كنيد. روزنامه نگارخلاقي از كنار او مي گذشت، نگاهي به او انداخت. فقط چند سكه در داخل كلاه بود. او چند سكه داخل كلاه انداخت و بدون اينكه از مرد كور اجازه بگيرد تابلوي او را برداشت آن را برگرداند و اعلان ديگري روي آن نوشت و تابلو را كنار پاي او گذاشت و آنجا را ترك كرد.
عصر آنروز، روز نامه نگار به آن محل برگشت، و متوجه شد كه كلاه مرد كور پر از سكه و اسكناس شده است. مرد كور از صداي قدم هاي او، خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان كسي است كه آن تابلو را نوشته، بگويد كه بر روي آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چيز خاص و مهمي نبود، من فقط نوشته شما را به شكل ديگري نوشتم و لبخندي زد و به راه خود ادامه داد. مرد كور هيچوقت ندانست كه او چه نوشته است ولي روي تابلوي او خوانده مي شد:
امروز بهار است، ولي من نمي توانم آنرا ببينم !!!!!
وقتي كارتان را نمي توانيد پيش ببريد، استراتژي خود را تغيير بدهيد. خواهيد ديد 
بهترين ها ممكن خواهد شد. باور داشته باشيد هر تغيير بهترين چيز براي زندگي است. 
حتي براي كوچكترين اعمالتان از دل، فكر، هوش و روحتان مايه بگذاريد اين رمز موفقيت است .... لبخند بزنيد



ادامه مطلب

۲۸ تير ۱۳۸۹ توسط بهاره



تمبر & سوسكها

 يك خانم هنگام چسباندن تمبر به پشت نامه اون تمبر را ليس مي زنه كه نمناك بشه . زبان اون خانم با لبه ي تمبر يك زخم خيلي كوچك پيدا مي كند . چند روز بعد اون خانم متوجه تورمي در زبان خود مي شود و به دكتر مراجعه مي كند ، پس از معاينه دكتر خاطر نشان مي كند كه هيچ مشكلي وجود ندارد و هيچ چيز غير نورمالي نديده است . اما چند روز بعد تورم زبان خانم بيشتر و بيشتر مي شود و بسيار دردناك به طوري كه غذا خوردن وي دچار مشكل مي شود . وي دوباره به دكتر مراجعه ميكند و اين بار پس از عكس برداري براي انجام يك عمل كوچك راهي بيمارستان مي شود جالب اينجا است كه پس از شكاف كوچكي كه دكتر روي زبان وي بوجود مي آورد ، سوسكي كوچك به آرامي از درون زبان وي به بيرون مي خزد . دكتر متوجه مي شود كه تعدادي تخم سوسك درون زبان اين خانم بارور شده است .

 

پس از ليس زدن تمبر تعدادي تخم سوسك از طريق زخمي كه لبه ي تمبر بر زبان او ايجاد كرده بود وارد زبانش شده و چون بافت زبان بافتي گرم و مرطوب است محلي مناسب براي رشد سوسكها به وجود آورده .

 

از زبان اندي هوم :

من سالها پيش در يك شركت توليد تمبر كار مي كردم به گفته شده بود كه هرگز به تمبر زبان نزنم و آن زمان نمي دانستم كه دليلش چيست پس از مدتي هنگام انتقال 2500 تمبر به انبار رفتم تعداد زيادي سوسك انجا ديدم . نكته قابل توجه اين كه سوسكها از چسب پشت تمبرها تغذيه مي كنند.



ادامه مطلب

۱۵ تير ۱۳۸۹ توسط بهاره



شهرهرت :

 

- شهر هرت جايي است كه بهشتش زير پاي مادراني است كه حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند..

- شهر هرت جايي است كه درختها علل اصلي ترافيك اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند.

- شهر هرت جايي است كه كودكان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان كنند.  

- شهر هرت جايي است كه با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده، چند چادر برپا كرد.

- شهر هرت جايي است كه خنده نشان از جلف بودن را دارد.

- شهر هرت جايي است كه مردم سوار تاكسي مي شن زود برسن سر كار تا كار كنن وپول تاكسيشونو در بيارن.

- شهر هرت جاييه كه نصف مردمش زير خط فقرن اما سريال هاي تلويزيوني رو توي كاخها مي سازن.

- شهر هرت جايي است كه گريه محترم و خنده محكومه.

- شهر هرت جايي است كه وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه پس ميرويم  تركيه و دوبي و اروپا و آمريكا و ........ را آباد ميكنيم.. 

- شهر هرت جايي است كه هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي.

- شهر هرت جايي است كه وقتي مي ري مدرسه كيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي.

- شهر هرت جايي است كه دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است.

- شهر هرت جايي است كه توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ....

- شهر هرت جايي است كه وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي كني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه..

- شهر هرت جايي است كه وقتي مي خواي ازدواج كني 500 نفر رو دعوت مي كني و شام ميدي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي كلاسي تو كلي حرف بزنن..

- شهر هرت جايي است كه هر روز توي خيابون شاهد توهين به مادرها و دخترها هستي ولي كاري ازدستت برنمياد.  

- شهر هرت جايي است كه مردمش پولشان را توي چاه ميريزن و دعا ميكنن كه خدا آنها را از فقر نجات بده...

- شهر هرت جايي است كه به بعضي از بيسوادها ميگن پروفسور.

- شهر هرت جايي است كه ساق پا پيدا و موي سر پوشيده است!!

- شهر هرت جايي است كه در آن دلال و دزد به مهندس و دكتر فخر ميفروشند.

- شهر هرت جايي است كه مردگان مقدسند و از زنده ها محترمترند.

شهر هرت جايي است كه ...............  

 

 

 

   خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست





ادامه مطلب

۱۸ خرداد ۱۳۸۹ توسط بهاره



00000000

يه چند هفته ست كه خيلي احساس تنبلي مي كنم و اين هفته آخر هم ديگه دارم از پا در ميام.چرا؟

هميشه فكر ميكردم كمي تنبلم،اما حالا دقيقا حساب كردم و متوجه شدم كه خيلي كار ميكنم

ببينيد ما تو ايران 72ميليون جمعيت داريم كه 13ميليون اينها بازنشسته هستند.پس ميمونه 59ميليون نفر. از اين تعداد،24ميليون دانش آموز و دانشجو هستند.يعني براي انجام كارا فقط 35ميليون نفر ميمونن

تعداد 10ميليون نفر هم توي ادارات دولتي شاغلن كه خب عملا كاري انجام نميدن

پس برا پيش بردن كارا فقط 25ميليون نفر باقي مي مونن

ازاين 25ميليون نفر هم 4ميليون نفر آخوند و ملا و سانسورچي اينترنت و نماينده مجلس هستند

پس فقط 21ميليون باقي مي مونه و اگه بدونيم كه 17ميليون آدم جوياي كار داريم،معنيش اين خواهد بود كه كل كارهاي مملكت رو 4ميليون نفر دارن انجام ميدن.

اما حدود 2ميليون نفر هم نيروهاي مسلح داريم و اين يعني 2ميليون نفر نيروي كار باقي مي مونن

از بين اين 2ميليون،900646نفر عضوپليس و وزارت اطلاعات هستن

پس كلا مي مونيم 1003531نفر

حالا اين وسط 876649نفر بيمار داريم كه قدرت كار ندارن و بار كاراي كشور افتاده رو دوش 200806نفر

فراموش كردم كه بگم ما 186806نفر هم ممنوع القلم،ممنوع التصوير،ممنوع الصدا و ديگر انواع زنداني داريم 

پس كل كاراي كشور افتاده رو دوش 14نفر

از اين 14تا،12تاشون عضو شوراي نگهبان هستن

پس نتيجه ميگيريم كه كل كاراي كشور رو من و تو بايد انجام بديم.تو هم كه نشستي داري وب خنده و گريه رو مي خوني



ادامه مطلب

۲۱ فروردين ۱۳۸۹ توسط بهاره



تبريك سال 89

سلامت

سعادت

سيادت

سُرور

سَروري

سبزي

و سَرزندگي

هفت سين سفره ي زندگيتان باد
هميشه سبز و بهاري باشيد
" بهاره "


ادامه مطلب

۲۷ اسفند ۱۳۸۸ توسط بهاره



ازدواج دختران دانش آموز را توصيه ميكنم


در راستاي اينكه اخيرا رئيس آموزش و پرورش شهر تهران گفته است:«ازدواج دختران دانش‌آموز را توصيه مي‌كنيم.»، پيشنهاد مي شود براي ايجاد فرهنگ سازي در اين زمينه در برخي از داستان هاي كتاب هاي درسي دانش آموزان تغييراتي بدين صورت انجام گيرد:

 

تصميم كبري

كبري دختري شلخته و نامنظم بود و هيچ وقت اتاقش رو مرتب نمي كرد، به همين خاطر هميشه وسايلش هاش رو گم مي كرد، يه روز جورابش رو نمي دونست كجا گذاشته، يه روز دنبال عروسكش مي گشت ... تا اينكه يه شب كه خيلي بارون مي يومد و فرداش هم امتحان داشت هر چي گشت نتونست كتابش رو پيدا كنه، نن جون كبري كه ديد كبري از پيدا نشدن كتاب درسي اش خيلي ناراحته بهش گفت:«اَه! اعصابمو خورد كردي، چيه دو ساعته دنبال كتابت مي گردي؟! مي خواي پيداش كني كه چي بشه؟! مگه اون هايي كه ادامه تحصيل دادن چي شدن؟! شوهر گيرشون اومد؟! همين دختر ِ خاله شمسي ات! فوق ليسانس خونده اما هنوز يه خواستگار هم براش نيومده، به جاي اين مزخرفات برو كتاب آشپزي و مردهاي زميني، زن هاي ونوسي رو بخر بخون، مطمئن باش اين كتاب ها بيشتر به درد آينده ات مي خورن تا كتاب هاي درسي!»

كبري با شنيدن صحبت هاي نن جونش دچار تحول هاي اساسي شد و تصميم گرفت از اين به بعد دختر خوبي باشه و به جاي عروسك بازي، خونه داري ياد بگيره تا هر چه زودتر عروس بشه!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم ازدواج چيز خيلي خوبي است، حتي اگر باعث بشود با ازدواج كردن از مدرسه مان اخراج شده و براي ادامه ي تحصيل مجبور به رفتن به مدارس بزرگسالان شويم!

 

چوپان دروغگو

يه پسري بود كه به دليل نبودن استاديوم فوتبال، فرهنگ سرا و اين گونه موارد در روستاشون نمي دونست چطوري اوقات فراغتش رو پر كنه، به همين دليل فرت و فرت به همه دروغ مي گفت و اون ها رو سر كار مي ذاشت، تا اينكه يه روز اهالي روستا كه حسابي از دست كارهاي چوپان دروغگو كلافه شده بودن دور هم جمع شدن تا يه جوري چوپان دروغگو رو ادب كنن، هر كس چيزي گفت تا اينكه كدخدا بعد از تفكرات بسيار گفت:«بايد اين جوون رو به اشد مجازات برسونيم.»، همه فكر كردند كه كدخدا داره شوخي مي كنه، اما كدخدا جمله اش رو تكميل كرد و گفت:«بايد زنش بديم!»، با شنيدن اين جمله همه فهميدن اينبار ديگه كدخدا شوخي نداره، اونها با خواهش و التماس از كدخدا خواستن در تصميمش تجديد نظر كنه و چوپان دروغگو رو ببخشه، اما كدخدا گفت:«همينه كه هست! مي خواين بخواين، نمي خواين هم بايد بخواين!!»

چوپان دروغگو با يكي همكلاسي خواهرِ دانش آموزش كه اتفاقا دختر كدخدا بود(!) ازدواج كرد، از اون روز به بعد ديگه هيچ كسي در روستا دروغي از چوپان نشنيد و ديگه كسي اون رو به نام «چوپان دروغگو» صدا نمي زدند، از اون به بعد همه اون رو در روستا به اسم «چوپان زن ذليل» مي شناختند!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم به دليل نقش ارزشمند ازدواج در كاهش جرايم جامعه هر چي زودتر ازدواج كنيم بهتره!!

 

لاك پشت و مرغابي ها

لاك پشت دوست داشت بره اون بالا بالاها، روي ابرها، چون فكر مي كرد لاك پشت آرزوهاش روي يكي از اون ابرها سوار بر اسب سفيد منتظرشه تا اون رو به قصر آرزوهاش ببره، به همين دليل سال هاي سال به خواستگارهاش كه عمدتا از لاك پشت هاي بركه بودن پيشنهاد رد داده بود، البته چند سالي مي شد كه ديگه حتي از بركه هم براش خواستگار نمي يومد، به همين دليل تصميم گرفت هر طوري شده خودش رو به بالاي ابرها برسونه، اما لاك پشت داستان ما پر نداشت، اون يه روز به دو تا مرغابي پيشنهاد عجيبي داد، بهشون گفت دو سر يك چوب رو با پاهاشون بگيرن و خود لاك پشت هم با دهنش خودش رو از چوب آويزون كنه، مرغابي ها در ابتدا از خطر پروازهاي هوايي براي لاك پشت گفتن و آمار حوادث هوايي رو براش متذكر شدن، اما بعد از شنيدن اصرارهاي خيلي زياد لاك پشت قبول كردن اين كار رو انجام بدن، البته اونها به لاك پشت هشدار دادن كه در طول پرواز علاوه بر خاموش كردن گوشي همراهش اصلا حرف نزنه، چون در اينصورت سقوط مي كنه!، روز موعود فرا رسيد، مرغابي ها با پاهاشون دو سر چوب رو گرفتن و لاك پشت هم با دهنش، مرغابي ها پرواز كردن، مرغابي ها تا بالاي برج ميلاد پرواز كرده بودن كه يكي از مرغابي ها به مرغابي ديگه گفت: «امروز از يكي از قورباغه هاي بركه شنيدم يكي از مامان لاك پشت ها براي پسرش دنبال يه همسر مي گرده، تو كسي رو مي شناسي كه بهش پيشنهاد بديم؟!»

در همين لحظه لاك پشت داستان ما خواست يه چيزي بگه ... اما تا دهنش رو باز كرد ... با مخ سقوط كرد و لاكش فرو شد توي آتني كه بالاي برج ميلاده و مُرد!!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم كلا چيزي به اسم شاهزاده و اسبي به رنگ سفيد وجود نداره، و كلا بايد به اولين خواستگارمون جواب مثبت بديم وگرنه شايد ديگه خواستگار گيرمون نياد و سقوط كنيم و ميله بالاي برج ميلاد بره تو شكممون!!

 

حسنك كجايي؟!

چند ساعتي از زمان ناهار گذشته بود اما حسنك نيومده بود تا به حيوون ها غذا بده؛

مرغ گفت: قد قد! يعني حسنك كجايي كه دلم ضعف رفت؟! پس اين آب و دون ما چي شد؟!

گاو گفت: مو مو! يعني اين حسنك عجب الاغيه ها! مرديم از گرسنگي! چرا نمي ياد بهمون غذا بده؟!

خر گفت: عر عر! يعني آره! واقعا اين حسنك خيلي الاغه! دارم از گرسنگي مي ميميرم.

در همين لحظه هد هد دانا وارد طويله شد و گفت: چرا دارين به صاحبتون بد و بيراه مي گين؟! حسنك امروز خواهرش عروس شده و الان هم توي مراسم عروسيش داره حركات موزون انجام ميده و به همين دليل نمي تونه بياد بهتون غذا بده!

مرغ و گاو و الاغ با تعجب گفتن: اما خواهرش كه هنوز كلاس دوم راهنمايي بود.

هدهد دانا نگاهي عاقل اندر سفيه به حيوون هاي طويله كرد و گفت: درسته! اما ايشون به توصيه ي رئيس آموزش و پرورش تهران عمل كردن!

ما از اين داستان نتيجه مي گيريم هر حرفي كه مسئولين زدن كارشناسي شده است و بايستي سريعا بهش عمل كنيم!!



ادامه مطلب

۱۸ اسفند ۱۳۸۸ توسط بهاره



پيري

 

آيا واقعاً ميدونستي كه هر چه پير تر ميشي‌ ثروتمندتر ميشي‌ ! چه به خواهي‌ ،، چه نخواهي ،، ميشي‌ ! راست ميگم  

Did you know that you are getting wealthy as you get older!!!
 

Wealth!!



 Silver in the Hair

نقره در سر

Gold in the Teet

طلا در دهان


 Stones in the Kidneys

 

سنگ در كليه


Sugar in the Blood

قند در خون

Lead in the Feet

سرب در پا


Iron in the Arteries

آهن در رگها


And an inexhaustible supply of Natural Gas.

ومقدار بسيار فراواني گاز طبيعي

Did you ever think you are accumulating such wealth???

آيا هرگز گمان مي كرديد شما يك چنين دارائي هائي را درخود جمع كرده بوديد؟؟



ادامه مطلب

۳ اسفند ۱۳۸۸ توسط بهاره



فال شغل براساس ماه تولد

 

  آيا مي دانيد چه شغلي براي شما مناسب تر است و چه كارهايي را مي توانيد بهتر از سايرين انجام دهيد؟

در اين قسمت از سايت محشر مي خواهيم ببينيم كه هر كدام از متولدين ماه هاي مختلف، براي چه شغل هايي مناسب هستند. پس اگر دوست داريد بدانيد كه حرفه ي نجومي شما چيست، در اين بخش از سايت محشر با ما همراه شويد!

بقيه در ادامه مطلب



ادامه مطلب

۲۱ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



چرا والدين پير مي شوند

  

روزي رييس يك شركت بزرگ به دليل يك مشكل اساسي در رابطه با يكي از كامپيوترهاي اصلي مجبور شد با منزل يكي از كارمندانش تماس بگيرد. بنابراين، شماره منزل او را گرفت.

كودكي به تلفن جواب داد و نجوا كنان گفت: «سلام»

رييس پرسيد: «بابا خونس؟»

صداي كوچك نجواكنان گفت: «بله»

ـ مي تونم با او صحبت كنم؟

كودكي خيلي آهسته گفت: «نه»

رييس كه خيلي متعجب شده بود و مي خواست هر چه سريع تر با يك بزرگسال صحبت كند، گفت: «مامانت اونجاس؟»

ـ بله

ـ مي تونم با او صحبت كنم؟

دوباره صداي كوچك گفت: «نه»

رييس به اميد اين كه شخص ديگري در آنجا باشد كه او بتواند حداقل يك پيغام بگذارد پرسيد: « آيا كس ديگري آنجا هست؟»

كودك زمزمه كنان پاسخ داد: «بله، يك پليس»

رييس كه گيج و حيران مانده بود كه يك پليس در منزل كارمندش چه مي كند، پرسيد: «آيا مي تونم با پليس صحبت كنم؟»

كودك خيلي آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»

ـ مشغول چه كاري است؟

كودك همان طور آهسته باز جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش نشان.»

رييس كه نگران شده بود و حتي نگراني اش با شنيدن صداي هلي كوپتري از آن طرف گوشي به دلشوره تبديل شده بود پرسيد: «اين چه صدايي است؟»

صداي ظريف و آهسته كودك پاسخ گفت: «يك هلي كوپتر»

رييس بسيار آشفته و نگران پرسيد: «آنجا چه خبر است؟»

كودك با همان صداي بسيار آهسته كه حالا ترس آميخته به احترامي در آن موج مي زد پاسخ داد: «گروه جست و جو همين الان از هلي كوپتر پياده شدند.»

رييس كه زنگ خطر در گوشش به صدا درآمده بود، نگران و حتي كمي لرزان پرسيد: «آنها دنبال چي مي گردند؟»

كودك كه همچنان با صدايي بسيار آهسته و نجواكنان صحبت مي كرد با خنده ريزي پاسخ داد: «من».



ادامه مطلب

۱۹ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



ميخواي باكلاس بشي ؟؟؟
اگر شما ذاتاً انسان با كلاسي هستيد كه هيچ!در غير اين صورت بايد از هر فرصتي براي نشان دادن اين موضوع استفاده كنيد : ( فقط جوابها را با اندكي قيافه موجه بيان كنيد ! ) *اگر شصت پاي شما زير اجاق گاز گير كرده و باند پيچي شد ،هرگاه علت آن را از شما پرسيدند بايد بگوييد:موقع تكان دادن پيانوي بابام پام مونده زيرش!!! *اگز صورت شما بر اثر جوش كاري در زير آفتاب سوخته ، بايد بگوييد: از اسكي آخر هفته كه نمي تونم بگذرم!!! *اگر انگشت دست شما به ماهيتابه پياز داغ چسبيده و سسوخته ،بايد بگوييد: ديشب با قهوه جوش اينطوري شد!!! *اگر بر اثر ضربه چكش ناخن شما شكسته، بايد بگوييد :به سيم گيتار گير كرده و شكسته!!! *اگر صورت شما بر اثر خوردن خرماي خيرات و چاي و شيريني پر از جوش شده ، بايد اينطوري وانمود كنيد كه :خواهرم از هلند خيلي شكلات آورده!!! *اگر ميني بوس شما در جاده خاكي چپ كرده و حسابي مجروح شديد با قيافه بسيار عصباني بگوييد :الكي مي گن كه اين زانتياها اير بگ دارند. ***يك نكته كنكوري مهم : (( راستي شماها اينقدر بي كلاس بودين كه اين مطلب رو تا آخر خوندين؟!؟!؟! ))
 
از دوست گلم باران


ادامه مطلب

۱۶ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



ارزش...

يك توپ بسكتبال تو دست من تقريباً 19 دلار ميارزه.

يك توپ بسكتبال تو دست مايكل جوردن تقريباً 33 ميليون دلار مي ارزه.

بستگي داره تو دست كي باشه.

------------------ -------------------

يك توپ بيس بال تو دست من شايد 6 دلار بيارزه.

يك توپ بيس بال تو دست راجر كلمن 4.75 ميليون دلار مي ارزه.

بستگي داره تو دست كي باشه.

------------ ------ ---------- --------

يك راكت تنيس تو دست من بدون استفاده است.

يك راكت تنيس تو دست آندره آقاسي ميليونها مي ارزه.

بستگي داره تو دست كي باشه.

----------- -------- ------ --------

يك عصا تو دست من مي تونه يه سگ هار رو دور كنه.

يك عصا تو دست موسي درياي بزرگ رو مي شكافه.

بستگي داره تو دست كي باشه.

------------ ----- --------- --------

يك تيركمون تو دست من يك اسباب بازي بچگانه است.

يك تيركمون تو دست داوود يك اسلحه قدرتمنده.

بستگي داره تو دست كي باشه.

------------ ----- ---------- --------

دوتا ماهي و پنج تيكه نون تو دست من دوتا ساندويچ ماهي ميشه.

دوتا ماهي و پنج تيكه نون تو دستاي عيسي هزاران نفر رو سير ميكنه.

بستگي داره تو دست كي باشه



ادامه مطلب

۱۵ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



راهنماي پدر و مادر آزاري (براي بچه ها)

ـ علم ثابت كرده كه غذا رو بمالي به صورتت خوشمزه تر مي شه

۲ـ خودتو خسته نكن كه فرق آره و نه را ياد بگيري

۳ـ هميشه دو تا شيريني بردار با هر دستت يكي

۴ـ سينه خيز برو تو جاهاي تنگ و تاريك كه دست مامان بهت نرسه

۵ ـ اون ليوان پلاستيكي كه سرش چند تا سوراخ داره مي دوني اسمش چيه : آب پاش

۶ ـ مداد شمعي هاتو گاز بزن نترس گلم اونا به هيچ وجه سمي نيستند

۷ ـ اگه گفتي كاغذ توالت چند متره ؟

۸ ـ مي توني واسه خوابيدنت شرط بذاري مثل اينكه همه جك و جونورات باهات بيان تو رختخواب

۹ ـ ياد بگير در توالت و از تو قفل كني و جيغ بزني

۱۰ ـ شب كه مي خواي بخوابي وانمود كن كه ترسيدي مامان و مجبور كن تا گوشه كنار اتاقت و بگرده تا هيولا را پيدا كنه وقتي همه جا رو گشت و رفت بيرون پنج دقيقه صبر كن دوباره جيغ بكش تا بياد همه جا رو بگرده

۱۲ ـ ياد بگير در يخچال و خودت باز كني نمي دوني انداختن تخم مرغ روي زمين چه كيفي داره

۱۳ ـ آرد + آب = ماكاروني

۱۴ ـ برو جلوي ميز توالت مامان و رنگهاي قشنگو روي خودت امتحان كن خيلي قشنگ ميشي

۱۵ ـ وقتي در حال كار خرابي هستي مامان مي پرسه چه كار ميكني؟ بگو هيچي مامان جونم

۱۶ ـ وقتي با مامان ميري رستوران همه ظرفها رو بنداز زمين

۱۷ ـ مامان عاشق نقاشي هاي تست ديوارهاي اتاقشو.......

۱۸ ـ وقتي مامان جاروبرقي رو روشن ميكنه از ترس جيغ بكش

۱۹ ـ وقتي مامان بند كفشتو مي بنده هي لگد بزن دفعه ديگه كفش بي بند برات مي خره

۲۰ ـ وقتي با مامان ميري مهموني برو سراغ چيزاي شكستني



ادامه مطلب

۱۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



هيچ وقت به يك زن دروغ نگو!!!

مردي باهمسرش در خانه تماس گرفت و گفت:"عزيزم ازمن خواسته شده كه با رئيس و چند تا از دوستانش براي ماهيگيري به كانادا برويم"
ما به مدت يك هفته آنجا خواهيم بود.اين فرصت خوبي است تا ارتقاي شغلي كه منتظرش بودم بگيرم بنابراين لطفا لباس هاي كافي براي يك هفته برايم بردار و وسايل ماهيگيري مرا هم آماده كن
ما از اداره حركت خواهيم كرد و من سر راه وسايلم را از خانه برخواهم داشت ، راستي اون لباس هاي راحتي ابريشمي آبي رنگم را هم بردار !
زن با خودش فكر كرد كه اين مساله يك كمي غيرطبيعي است اما بخاطر اين كه نشان دهد همسر خوبي است دقيقا كارهايي را كه همسرش خواسته بود انجام داد
هفته بعد مرد به خانه آمد ، يك كمي خسته به نظر مي رسيد اما ظاهرش خوب ومرتب بود
همسرش به او خوش آمد گفت و از او پرسيد كه آيا او ماهي گرفته است يا نه ؟
مرد گفت :"بله تعداد زيادي ماهي قزل آلا،چند تايي ماهي فلس آبي و چند تا هم اره ماهي گرفتيم . اما چرا اون لباس راحتي هايي كه گفته بودم برايم نگذاشتي ؟"
جواب زن خيلي جالب بود
زن جواب داد : لباس هاي راحتي رو توي جعبه وسايل ماهيگيريت گذاشته بودم ؟!؟!؟!؟!؟!؟!!


A man called home to his wife and said, "Honey I have been asked to go fishing up in Canada with my boss & several of his Friends.
We'll be gone for a week. This is a good opportunity for me to get that Promotion I'v been wanting, so could you please pack enough Clothes for a week and set out
my rod and fishing box, we're Leaving From the office & I will swing by the house to pick my things up" "Oh! Please pack my new blue silk pajamas." 
The wife thinks this sounds a bit fishy but being the good wife she is, did exactly what her husband asked.
The following Weekend he came home a little tired but otherwise looking good.
The wife welcomed him home and asked if he caught many fish?
He said, "Yes! Lots of Salmon, some Bluegill, and a few Swordfish. But why didn't you pack my new blue silk pajamas like I asked you to Do?"
You'll love the answer...
The wife replied, "I did. They're in your fishing box....."



ادامه مطلب

۱۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



خـــــر ، ســــــگ ، ميمـــــون
خدا خر را آفريد و به او گفت:
تو بار خواهي برد، از زماني كه
تابش آفتاب آغاز مي شود تا زماني
كه تاريكي شب سر مي رسد.و همواره بر
پشت تو باري سنگين خواهد بود.و تو
علف خواهي خورد و از عقل بي بهره
خواهي بود و پنجاه سال عمر خواهي
كرد و تو يك خر خواهي
بود.




خر به خداوند پاسخ  داد:

خداوندا! من مي خواهم خر باشم،
اما پنجاه سال براي خري همچون من
عمري طولاني است. پس كاري كن فقط
بيست سال زندگي كنم و خداوند آرزوي
خر را برآورده كرد

خدا سگ را آفريد و به او  گفت:
 تو نگهبان خانه انسان خواهي
بود و بهترين دوست و وفادارترين
يار انسان خواهي شد.تو غذايي را كه
به تو مي دهند خواهي خورد و سي سال
زندگي خواهي كرد.تو يك سگ خواهي
بود.

سگ به خداوند پاسخ  داد:
خداوندا! سي سال زندگي عمري
طولاني است.كاري كن من فقط پانزده
سال عمر كنم و خداوند آرزوي سگ را
برآورد...


خدا ميمون را آفريد و به  او گفت:
و تو از اين سو به آن سو و از
اين شاخه به آن شاخه خواهي پريد و
براي سرگرم كردن ديگران كارهاي
جالب انجام خواهي داد و بيست سال
عمر خواهي كرد.و يك ميمون خواهي
بود.


ميمون به خداوند پاسخ  داد:
بيست سال عمري طولاني است، من
مي خواهم ده سال عمر كنم.و خداوند
آرزوي ميمون را برآورده
كرد.

و
سرانجام خداوند انسان را آفريد و  به او گفت:
تو انسان هستي.تنها
مخلوق هوشمند روي تمام سطح كره
زمين.تو مي تواني از هوش خودت
استفاده كني و سروري همه موجودات
را برعهده بگيري و بر تمام جهان
تسلط داشته باشي.و تو بيست سال عمر
خواهي كرد.

انسان گفت: سرورم!گرچه من
دوست دارم انسان باشم، اما بيست
سال مدت كمي براي زندگي است.آن سي
سالي كه خر نخواست ، آن پانزده
سالي كه سگ نخواست و آن ده سالي كه
ميمون نخواست زندگي كند، به من
بده.

و
خداوند آرزوي انسان را برآورده
كرد...

و
از آن زمان تا كنون انسان فقط بيست
سال مثل انسان زندگي مي
كند�!!!

و
پس از آن،ازدواج مي كند و سي سال
مثل خر كار مي كند مثل خر زندگي مي
كند ، و مثل خر بار مي
برد

و
پس از اينكه فرزندانش بزرگ شدند،
پانزده سال مثل سگ از خانه اي كه در
آن زندگي مي كند، نگهباني مي دهد و
هرچه به او بدهند مي
خورد...!!!
و
وقتي پير شد، ده سال مثل ميمون
زندگي مي كند؛ از خانه اين پسرش به
خانه آن دخترش مي رود و سعي مي كند
مثل ميمون نوه هايش را سرگرم
كند...!!!


ادامه مطلب

۱۳ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



!!!تست ناشتايي!!!

 

روي ميز صبحانهء شما اين ميوه‌ها گذاشته شده‌اند، كه يكي را بايد انتخاب كنيد:

۱. سيب

۲. موز

۳. توت فرنگي

۴. هلو

۵. پرتقال

 

اولين انتخاب شما كدام خواهد بود؟

لطفاً خوب فكر كنيد و به ميز غذا حمله‌ور نشويد!

اين يك امتحان بزرگ است و نتيجۀ آن شما را متحير خواهد كرد.

انتخاب شما چيزهاي عجيبي در مورد شما خواهد گفت.

باز هم فكر كنيد و قبل از انتخاب‌كردن به انتهاي نامه نرويد.

پس از انتخاب براي شناخت خودتان نتيجه را در انتهاي نامه ببينيد...

عجله نكنيد، خوب فكر كنيد!

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

â

 

با توجه به انتخاب شما...

سيب:

اين يعني شما شخصي هستيد كه دوست دارد اول سيب بخورد.

 

موز:

اين يعني شما شخصي هستيد كه دوست دارد اول موز بخورد.

 

توت‌فرنگي:

اين يعني شما شخصي هستيد كه دوست دارد اول توت‌فرنگي بخورد.

 

هلو:

اين يعني شما شخصي هستيد كه دوست دارد اول هلو بخورد.

 

پرتقال:

اين يعني شما شخصي هستيد كه دوست دارد اول پرتقال بخورد.

 

اميدوارم كه باانجام اين تست شناخت بهتري از خودت به دست آورده باشي.

توجه به نتيجۀ اين تست مي‌تونه تو را به سمت آسودگي و درك و فهم و آرامش و سلامتي و ابديت و حقوق بشر و پول و انرژي حق مسلم ما و... راهنمايي كنه، پس نسبت بهش بي‌تفاوت نباش.

 

 



ادامه مطلب

۱۱ بهمن ۱۳۸۸ توسط بهاره



[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]

كد آهنگ جدید

پخش موزیك آنلاین

انواع کد های جدید جاوا تغییر شکل موس

« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools